تبليغاتX
مهبان و بهار























مهبان و بهار

در جواب همه ی فریاد هایت در برابر دیدگان هر غریبه 

لبخندی به تو زدم و لبخندی نیز به او

شاید اینگونه تحقیر شدنم را کتمان کنم 

مست غرور بودی و

از همه ی خطاهای کوچک و بزرگت گذشتم 

همواره خشونت ها ی بی بهانه ات  را توجیه کردم

تا مبادا بگویند خوب نیستی 

تو فریاد زدی ...

و من لبخند 

تا صدای ترک خوردن قلبم را فقط خود بشنوم و بس...

همه ی این تلخی ها و درد ها فراتر از تحمل من بود 

اما تحمل کردم

به جرم اینکه 

دوستت داشتم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:33 توسط | |

 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ..

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:22 توسط | |

Design By : Night Melody