مهبان و بهار
در جواب همه ی فریاد هایت در برابر دیدگان هر غریبه لبخندی به تو زدم و لبخندی نیز به او شاید اینگونه تحقیر شدنم را کتمان کنم مست غرور بودی و از همه ی خطاهای کوچک و بزرگت گذشتم همواره خشونت ها ی بی بهانه ات را توجیه کردم تا مبادا بگویند خوب نیستی تو فریاد زدی ... و من لبخند تا صدای ترک خوردن قلبم را فقط خود بشنوم و بس... همه ی این تلخی ها و درد ها فراتر از تحمل من بود اما تحمل کردم به جرم اینکه دوستت داشتم
نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت
22:33 توسط | |
| Design By : Night Melody |
