دستای مهربونت
اي قامت بلند
اي از درخت افرا گردنفرازتر
از سرو سر بلند بسي پاكبازتر
اي آفتاب تابان
از نور آفتاب بسي دلنوازتر
اي پاك تر
از برفهاي قله الوند
تو مهربانتر از
لطيف نسيم ساكت شيرازي
در سينه خيز دماوند
و دست تو
دست ظريف تو گلهاي باغ را
زيور گرفته است
و شعرهاي من
اين بركه زلال
تصوير پرشكوه تو را
در بر گرفته است
من كاشف اصالت زيبايي توام
مفتون روح پاك و فريبايي توام
تو با نوشخند مهر
با واژه محبت
فرسوده جان محتضزم را از بند درد
آزاد مي كني
و با نوازشت
اين خشكزار خاطره ام را
آباد مي كني
با سدي از سكوت
در من رساترين تلاطم ساكن را
بنياد مي كني
با اين سكوت سخت هراس انگيز
بيداد مي كني

چقدر روزهای زندگیمون مثل برق وباد می گذرن خدای من روزهای بدون لونا هم خیلی طولانی می گذره اما بقول هودش یک انتظار خوشمزه است دیروز کلی مهندس فارغ التحصیل دیدم کلی دوستام دیدم که اومده بودن امتحان ادواری بدن هرچی بود گذشت و تموم شد یاد روزهایی افتادم که همونتازه رفته بودیم دانشگاه لونااااااااااااااااااااااااااااا کاش اون موقع دیده بودمت آخ که خدای من هرآنچه اتفاق می افته خیلی عجیب و هیجان انگیزه مثل دو روز پیش که منو لونا پسش هم نشستیم کلی حرف نگفته داریم واسه هم نیم ساعت پیش هم بودیم اما انگار دو دقیقه ای خوب من خیلی دوستت دارم عاشقتم تویی که پشت پا زدی به روزگار بخاطر من مرا بخاطر بسپار دوستت دارم
دلبری از قبیله ای نامعلوم تو از حدود گذشتي و دلبر ماندي از آن عجيبی تنديس مرمريني از پادشاه نقره گيسويي نگاهت مثل آینه روبرومه دل و جونمو باختم تو رو عاشق شناختم چیزی که هرگز ندیده بودم و نشنیده بودم کجای این زمین منزل داشتی ولی تو از آسمانی گل من اومدی تو سرنوشتم اسممو با تو نوشتم تو رو دوست دارم و می خواهم تا آخر عمرم اول و آخر با هم دوست باشیم دوستان صمیمی بخاطر هم خیلی کارا می کنن خیلی گذشتها می کنن تو نگذاشتی طبیعت بر ما غلبه کند چرا که گفتی ما می توانیم طلوع آفتاب مهربانی در قلبم تو بودی من آفتاب درخشان و ماه تابان را جان جهان ز نور تو سرشار مي شود همراه با طلوع تو اي آفتاب محبت تندیس آشنایی تو کجای این شهر بزرگ است تو سرزمین رویایی من با دستهایی مهربان
چه بی تابانه می خواهمت ای که دوريت آزمون تلخ زنده به گوری چه بی تابانه تو را طلب می کنم...
|
چشم دوخته ام به تنها شقايق كوير آرزوهايم و در نگاه گرمت هستم كه در آنسوي مرزهاي جدايي به انتظارم نشسته . نمي دانم به كدام نيلوفر آبي قلبم بياويزم تا در دشت لاله ها شكوفا شوم .غبار روي ذهنم دستان گرم و مهربان تو را مي طلبند وآسمان مهتابی چشمانم شب ستاره باران چشمان تو را مي جويد . با توام اي كه در باورم به اوج عشق رسيده اي ، با توام اي كه در پشت ثانيه هاي عاشقي بتو مي انديشم نامت آرامبخش لحظه هاي پردردم بوده وهست .در آنسوي دريا پنجره اي ست كه اگر باز شود بروي نور و سعادت باز مي شود .بيا دستانم رابگير تا پنجره را باز كنيم .چلچله ها منتظرند و شقايق قلبم به اميد آنروز است بيا تا باور گمشده خود را در نگاه هم باز يابيم .برگرد كه دل تنگ توام ،دلتگ توام ... اي كه هرگز از يادم نميروي در تو ثانيه ها ودقايقم مي طپند ولي بي تو بي تو... تو را من چشم در راهم شباهنگام |

الان داشتم با عشقم صحبت می کردم کلی دلمون واسه هم تنگ شده بود قراره عشقم عصر واسم روزنامه بیاره چقدر حرفه ایه عشقم این هم دلدل واسه همدیگه دیدن
قربونش برم الهی
ببين طراوت سرسبزي بهاران را
زلال زمزمه روشنان باران را درود خواهم گفت
صفاي باغ و چمن دشت و كوهساران را
و من چو ساقه نورسته بازخواهم رست
و درتمامي اشيا پاك تجريدي
وجود گمشده اي را
دوباره خواهم جست




