پیغام جبرئیل امین
عزیزم! نور چشمم!
توکل برخدا کن به الهام
زجبرئیل امین بشنو پیغام خدا را
تو خود صاحب جمالی از خداوند
به علم و عشق و عرفان ماه دلبند
گزیدی یاری تو در باغ زیبا
تکامل یافته در عشق و ایمان
برایت روی پیشرفت در جهان است
کند تشویق تو در راه دانش

اینبار با شعری از مادرم شروع کردم که او نیز همیشه در زندگی دلواپس لحظه های منه و خیلی منو دوست داره و همیشه نگران منه و دلش می خواد من به جاهای خوب خوب برسم و درسم رو ادامه بدم و خوشبخت شم امروز انسان مهربانی مثل او که به من حیات داد در زندگی من است که او نیز همیشه در تلاش بوده از اول که من درس بخوانم مواظب خودم باشم و کلی حرفهای نگفته و از همه اونها مهمتر در نگاهش مهربانی خاصی است که منو شیفته خودش کرده نگاه پر محبتش همیشه به من آموختن آموخته اینقدر به من توجه داره که همه افکار منو تو چشام تو حرفام تو رفتارم می فهمه من هیچ وقت نمی تونم خودم رو ازش پنهان کنم البته همه اینها فقط به این خاطر هستش که منو خیلی دوست داره و خیلی با من مهربانه انسان مهربانی که آدم شک می کنه که تو آدمی یا حوری
من دلم براي كسي تنگ است كه نگاه كودكانه و معصومش
مرا با خود تا بي كران آبي اين آسمان مشايعت ميكند من دلم براي كسي تنگ است كه با زمزمه ي نامش حضور عشق در وجودم متجلي مي شود
و دلم براي كسي ميتپد كه نياز به ناز را در ميان دستان ديگراني جز من جستجو نميكندامروز و هر روز دلم براي كسي كه ثانيه ها را رو به باراني ترين نگاه خدا
به تماشا نشسته است ميتپد من دلم براي تو تنگ است
براي تو كه بي تو نميتوان رو به رويا نهادو حتي براي رهايي
از تنهايي به خاطرات كودكي آويخت دلم براي تو تنگ است
كه راز بودنت بسيار عميق و زهر نبودنت بسيار تلخ است
آري من دلم براي تو تنگ است براي تو كه هنگامه رفتنت را به تاريك ترين لحظه هاي
خاموشي خورشيد و بي فردايي مهتاب وا سپرده اي. من دلم براي تو تنگ است
براي تو كه حتي بي تو ناي ني و سكوت خانه لبريز از پرواز نگاهت
در دشت انتظارم است
بي تو دلم تنگ است
و با تو دلم شاد
بي تو سرگردانم
و با تو ....

زمان ميگذرد !اما تا دستهای معجزه گر تو در دستهای من باشند ,برای نواختن نت های زندگی با هارمونی يا ملودي دلخواه تو ميخواهم زنده بمانم
وبراي هميشه در كنارت زندگي كنم! بنوازم ! ببوسم ! دوست بدارم !
تا در کنار تو براي هميشه عاشقانه زيستن از ژرفای دلم از کنج قلبم برايت ترانه بخوانم
...
و من ترانه هايت را لالايي هر شب اين دل بيمار خواهم كرد! تو برايم ترانه خواهي خواند ترانه اي به عمق نگاهم و من ترانه هايت را به سكوت شب خواهم آويخت تا تمام كژ انديشان بدانند كه روزي
تو خواهي آمد روزي كه نويدش را در ترانه هايت به من داده بودي. تو مي آيي حتي اگر زمان هم , در كوچه پس كوچه هاي اين انتظار رو به بي ساماني نهد!تو خواهي آمد نه از راهي كه من ساليان سال
چشم و نگاه , در راهش فرسوده ام.تو خواهي آمد !و من تكرار ترانه هاي تو رادر خلوت ترين كنج اين دنيا
به يادگار حك خواهم كرد.
گفته بودي كه:
زمان زود ميگذرد
و خوبي زندگي همين است
.....
خواهند فهميد
تو باز مي آيي كه ما ديگر تنها نباشيم
تو مي آيي
من از همان روز كه براي بردن كوله بار خاطراتات به خانه مان نيامدي
زود فهميدم كه روزي باز خواهي آمد.
حتي اگر ديگر توان معجزه اي در دستانم نباشد .
دلم برایت تنگ شده خیلی اما سکوت می کنم دل گرفته ام را به خلوت نگاه ماه می برم زیر سکوت عشقت صدای تو را با خود زمزمه می کنم که بار دیگر به من می گویی دوستت دارم منم دوستت دارم
عزیزم نازنینم بهترینم دینم ایمانم اعتقادم نفسم وجودم ......عاشقتم حتی اگه ......
