تبليغاتX
شاپری رنگین کمون

شاپری رنگین کمون

بی تو می میرم

کسی که به من عشق می ورزد به من می آموزد عشق

مهربانی

فروتنی

صداقت

حسن نیت

بخشش

دل تو بزرگ قد آسمونها

بدون تو می میرم لحظه ای نمی مونه برام

عشقی که برای زندگیم شادی آفرید و منو از غم و اندوه رهایی بخشید او اله شوق من به سوی آسمان راز و نیاز است قربان این همه وفایت می شوم یاقوت لب تو جان مرا

چه مهربانی نرگس خمار توام

تو آنجا و من اينجا

من اينجا در دل جمع

ولی محزون و تنها

از اين عالم تو را ميخواهم و بس

تو را ديوانه عشق

تو را بيگانه از هر آشنايی

   تو را ای شور حال مستی من

                                        تو را ای خوانده درس مهربانی

                                        تو را ای زندگانی

می دونی می میرم برات تو می دونی می میرم برات هنوزم هستم عاشق چشمات که دریای عسل می میرم برات سفرت بخیر عزیزم منم با خودت همسفر بدون می میرم برات توی این دنیا بی تو می شکنم می میرم برات میون تاریکی زمون منو بدون چشات می میرم تو می دونی عاشقم تا ابد فقط تویی آسمونه من دلم برات تنگه عزیزم تا ابد نازنینم بمون با من ساعت رو نگه می دارم توی ثانیه بی تو می شکنم بخدا می خوام میون انبوه موجها دستام بلور دستاتو لمس کنه جز تو کسی نمی بینم همسفر م با تو می رسم به یک دنیا نور

 

با تو آغاز می کنم    خوب من به نام تو

 

 می نويسم قصه ای تازه از الهام تو

برای تو مينويسم:لبانم برای اين امده اند تا نام تو را فرياد کنند.

برای تو مينويسم:دستانم برای اين امده اند تا به دور تو حلقه شوند.

برای تو مينويسم:گامهايم برای اين امده اند تا به سوی تو بشتابند.

برای تو مينويسم:قلبم برای اين امده است که تو را بستايد.

برای تو مينويسم:دلم برای اين امده است که تو را در خود بنشانند.

برای تو مينويسم:جانم برای اين امده است که به پای تو قربانی شود.

هيچ وقت فکرشم نميکردم که منم می تونم دوست داشتن رو احساس کنم  .نميدونم چی شد که اونروز تو اون روز عصر وقتی چشمم به چشمای قشنگش افتاد ...

ادم تو زندگيش انتظار افتادن بعضی از اتفاق ها رو اصلا نداره مثلا همين خود من اين اتفاقی که واسم افتادتا حالا تو خيالاتم هم بهش فکر نکرده  بودم چه برسه به اينکه به واقعيت تبديل بشه.

حالا عاشقم عاشق همه وجودت که وجودم شده بخدا بی تو می میرم عزیزم منو تنها نزار عزیزم

دوست در کنارم نشسته است

                                             و چه بسيار که چيزی را طلب ميکنم

و ان چيز در حلقه نگين من است.

من در قلب خداوند جای دارم

در رويا هايم تو بودی در خوابم تو بودی تنها اميدم تو بودی هدفم در زندگی تو بودی

دلم تنگ شده. دلم خيلی تنگ شده.

برای اون شبهايی که تو تنهايی تا صبح باهات حرف می زدم. و تو فقط گوش می کردی. برای اون روزهایی که زير نم نم بارون توی خيابون قدم می زدم و باهات حرف می زدم.برای اون بحث هايی که دربارت با ديگران می کردم.هيچ کس مثل تو نميتونه به حرفام گوش کنه و بهم کمک کنه. هيچ کس مثل تو نميتونه صدامو بشنوه.

خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 10:11  توسط Luna web  |