تبليغاتX
شاپری رنگین کمون

شاپری رنگین کمون

ای خدا

     دلم برای قطره های اشکی تنگ است

که از دل زلال می چکید

و گونه های بلورین را نمناک می کرد

دلم برای حال و هوای صداقت

این روزها خیلی تنگ است

کوچه هایی را که بهار راستین آزین می کرد

و باران

برای رشد شکوفه های صمیمیت

یکریز می بارید ...

این روزها ابرها هم

راز نقاب به چهره زدن دانه ها را فهمیده اند

و بی رمق می بارند

این روزها خورشید هم

برای آسمان نقش بازی می کند

و دلش را می سوزاند

و شب ماهش را

از چشمان پر حسد ستارگان می پوشاند!

این روزها ماهی ها

از آب فرار می کنند

و برای چشم و هم چشمیشان

تنهایی اتاقک سرد آکواریوم را

به بی کرانی و دوستان اقیانوس ترجیح می دهند!

* * *

چه غمگین است فصل سرد بی اعتنایی ها

و غرق شدن در مرداب بی نیلوفر شرر ها

نخ های بی سر و تهی که ریسیده می شوند

و ریسنده هایی که حقیقت را

در سرو ته این قرقره ها گم می کنند

براستی رنگ راستین حقیقت

از کم محلی کدام قومی گریخت

و زیر آوار کدام بی عدالتی این زمین خاکی دفن شد ؟

بی بی ِ بی نام ِ غزل !

چرا مادر من دیگه منو دوست نداری

ای خدا چرا باز می گیری از دلم نشاط و شادی

حقیقتی که در جوار من است

بخدا ما می توانیم

چقدر من باید اندوه ...............

ای خدا

ای خدا

منم دلم می خواد برم همون جا که تو داد زدی گفتی

ای خدا

منم داد بزنم

ای خدا ی من

من فقط یکی رو می خوام و اونم تویی

دوستت دارم دلم می خواست خیلی بنویسم ولی خوب به همین چند قطره اشک بسنده می کنم

چون الان عشقم اس ام اس زد ولی مادر بخدا اون باعث شد من حرکت عشق کار درس همه و همه چیز فقط اون باعثش شد بخدا اون همه تلاشی برا زنگیمون می کنه

مادرم تو خیلی بخاطر من زجر کشیدی این همه سال هم هر چه در توانت بود برایم انجام دادی

اما افسوس این روزها شکسته شدنم در سکوت خلوت ندیدی

اشکهایی که از ته دل شکسته ام ریخت مرا ببخش که او را دوست دارم و حاظرم بخاطرش جونم هم بدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 23:43  توسط Luna web  | 

دل من يه روز به دريا زد و رفت

 

آخه من چیکار کنم از این همه خوبیهای تو بابا بخدا خودت خوبی فکر میکنی منم خوبم دیگه نبینم از این چیزا بنویسیها که میکشمت عزیزم منم بی تو میمیرم الهی من فدای تو خیلی دوست دارم

 

ای عشق من دوستت دارم یک عالمه

 یادت نره ها

عشقم همیشه می گه یادت نره دوستت دارم

 
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت
  
 
 
اینم شعر زیبایی که هر وقت عشقم می یاد پیشم واسم می زاره چقدر خوشگل می خونه آدم واسه عشقش دلش یه ذره می شه وای اصلا کم طاقت شدم زود گریه ام می گیره
ای خدا خیلی دوستت دارم اما نمی دونم چی بگم احساس می کنم با حرف بعضی آدما مخصوصا ساکنان زمین زود دلم می رنجه دلم نمی خواد کسی به عشقی که بین من و همزبون منه خرده ای بگیره رفته بودن مسافرت از دستشون راحت شدیم دلم براشون یه ذره شده بود بخدا اما نمی دونم چرا اینقدر محبتشون یکجوره دیگه شده من زود ناراحت می شم
ولی خوب از خدا جون یه دنیا سپاسگذارم که به من و عشقم کلی لطف داره مخصوصا نفاهمی که بینمونه واقعا تفاهم بهترین چیز روی زمینه
خیلی دلم برات تنگ شده نازنینم
نگاه پاک
دل ساده و بی ریا پر از خلوص نیتت
آخه از کدوم خوبی که داری بگم
اگه گفتن اینکه بگم مثل خدایی نه خود خدایی جرم نبود می گفتم خدای من قبله من
بهم کمک کن عشقم احساس می کنم توی زندگیم همه اش دلواپسم وقتی پیشتم این دلواپسی می ره
امروز داشتم با خودم فکر می کردم چرا اعتقاداتام یک جوری شده فکر می کنم اگه یک کاری هست انجام بدم حتما زندگیم و شادی و احساس و اعتقاداتم بهم بر می گرده
خداوند به همه ما قرصت درست زندگی کردن بده
این روزا سر من و عشقم کلی شلوغه در حد بین المللی اما این کارو بارا اصلا نمی زاره من و عشقم لحظه ای از فکر کردن بهم غافل شیم مخصوصا عزیز دلم که یک تلفن می زنم سه سوته ماشاء الله می یاد پیشم که ذره ای تنهایی منو عذاب نده متشکرم ازت یک دنیا       
ای  دنیا من
 
واقعا انسان بزرگی هستی یک مردی به منعی واقعی دستاتو به من هدیه می کنی
به دل بیچاره من ولی حالا تو رو دارم
دوستت دارممممممممممممممممممممممم
وای هر موفقیتی که بدست می یاره واسه من افتخاره احساس می کنم من اون موفقیت رو بدست آوردم
بابا د

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــت

دارم
 
 
 
 
 
دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...



پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن
 
 
دوست دارم با اين تو انيس  بشوم؛ طلوع را از نگاه تو به نظاره بنشينم و شب ها ستاره هاي آسمانشان را ميهمان چشمانت كنم.
دوست دارم در ساحل دريایت قدم بزنم و ولطافت و سردي امواج آن را به وجودت هديه دهم,
دوست دارم در سرزمين تو خود را به دست نسيم بسپارم,
دوست دارم با مرغان دريايي  هم نوا شوم و از كبوتران سفيد ترانه محبت را بياموزم,
دوست دارم لطافت گل هاي اين سرزمين وجودت را با گونه هايم حس كنم وكمي از شبنم زلال آن را بچشم,
دوست دارم پروازمرغابی را تماشا كنم و روح خود را با آنان همسفر بي نهايت كنم,
و دوست دارم...
آري همه را دوست دارم بخاطر تو فقط که زیبایی و زیبا می نگری به زندگی
نهایتی بخدا نهایتی

راستی انینم یه آدرس خوب برای قرار دادن عکسها

قرار دادن عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 22:45  توسط Luna web  |