
منتظرتم ابر بهاری تا همه عمر
می مونم تا همیشه چشم بدرت
تا که بیایی از سفر به شهر من
همیشه آسمون و ستاره هاش
چشم تو رو به یادم می یاره
صورت مهتاب تو رو
رخ مهتاب می بینم
این شبا درد دلت سکوت شده
من رو غریب شهر دلت می دونی
نگاهت
نفست
قلبت
سکوت شده
اما من دوستت دارم بهترینم
عشقم
اینقدر دلم گرفته
آخه دلم برات تنگ شده
ای خدا ی من ای خدای من
چشم به راهتم تا ابد

امروز جمعه است از اول صبح ژر از کار و هیجان بود صبح داشتم بلازر بازی می کردم بقول عشقم می گه تو مایه افتخار مایی از وقتی بلازر تو موبالیم نصب کرده من شد و روز این بازی رو می کنم و نتایج مثبی بدست آوردم واقعا تخسین بر انگیزه مگه نه عزیزم
خلاصه دختر خاله تلفن زد گفت من چقدر بی کامپیوتر بمونم چقدر قول می دی و نمی یایی از رختواب خواب بیدار شدم فکر کردم ساعت ۸ صبح تا نگو طرفای ۱۰ بود خلاصه تند تند لباس پوشیدم یک مینی تلفن به عشقم زدم
تو آسمون قلب من از اول اون بوده حتی به خوابم میومد قبل از اینکه ببینمش چرا حالا دور از منه قربون سر تاژاش بشم قربون اون چشماش بشم که یه جام عسل نشسته توش
چشم به راهتم تا ابد
منتظر تلفن عشقم هستم وای که بازم اتاقم کثیفه برم تند تند تمیز کنم شما بهش چیزی نگین
بای بای
دوستت دارم لونای من
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 15:18  توسط Luna web
|

اینقدر دلم می خواد یه مسافرت به جایی که این شکلی باشه دیگه این هفته رو به هر زوری شده باید مرخصی بگیرم دلم برای خودم تنگ شده و می خوام برم پیش خودم البته با عشقم اونم باید به خودش مرخصی بده
آخ که بیست و شش ب رفته مسافرت تنها تنها منم می خوام می خوام
فردا تولد انسان بزرگواریست که مردمان زمان خودش قدرش رو ندونستن
منم این روز رو به عشقم تبریک می گم چون از میان مردان عالم اونم توی این دوره زمونه انسان واقعی خیلی کم پیدا می شه هر چه هسل ها جلوتر می ره عشق واقعی کمتر می شه صبح عاشقن عصر تفاهم ندارن

عشق من ثابت کرد و مهم تر اینکه اخلاقش اعتقاداتش واقعا عمیق صفا و صمیمیت توی چشماش موج می زنه ساختگی نیست که بعد از چند وقت درسا یادش بره از خودش یک شخصیت ماشاءالله خوئ ساخته من نمی تونم و نمی دونم چگونه از اون قدر دانی کنم اونقدرا هم ثروتمند نیستم اما قلبا و از صمیم قلبم دوستش دارم
آخ که زمان تموم شد حرفام هم باید خاتمه بدم اما داد می زنم هوار می کشم که دوستت دارم عزیزترینم من همیشه از حرفات و اخلاقت و عشقت دریهای بزرگی گرفتم
تو بهترینی و مهربانترینی من با وجود تو همه چیز دارم و بی تو لحظاتم سخت می گذرد و در انتظار توام تا ابد حتی اگه خدا نخواد
متاسفانه باید برم کلاس دیرم می شه همین طوری ولی خوب چی می شه کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 10:54  توسط Luna web
|