تبليغاتX
شاپری رنگین کمون

شاپری رنگین کمون

 

سلام به همه انسانهای روی کره زمین

نمی دونم چرا امسال از روز اولش بد شروع شد و هر روز اتفاق ناخوشایندی می افته تا امروز که مریض بودم اصلا بهم خوش نگذشت چون از بس مهمون امود اون تعطیلاتی که من و عشقم قبل از عید در رویاهامون می دیدیم اتفاق نیافتاد اما خوب بقول عزیزم بهتره خوبی هاشو ببینیم و گرنه اعصابمون قاراش میش می شه

Be My Valentine

گاهی قدمهایم سست می شود اما وقتی به گوشه اتاق به تابلو عکست نگاه می کنم که به من خیره شدی حرفهایت را با خودم زمزمه می کنم و امیدی تازه می گیرم بالاخره بعد از مدتها امشب با آهنگ خیلی قشنگ " خاطره " از بنیامین که عشقم واسم آورده شروع به ورزش کردم روزهای زیادی می گذره که از خودم دور افتادم عزیزم می گه فقط ناامید نشو

چقدر دلم براش تنگ شده واسه همه خنده هاش بداخلاقیش وقتی اون سر موقع می یاد و من دیر می کنم اوخ اوخ چقدر غرغر می کنه دلم براش تنگ شده امروز ندیدمش آخه رفته مسافرت به یک شهر مقدس حلبچه ... خوش بحالش انشاءالله به سلامتی بره و به سلامتی برگرده

ساز قلبم هر روز عاشقانه تر براش می زنه

عزیزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیشب وقتی فهمیدم می خواد بره اینقدر اشک رختم بی اختیار اصلا طاقت یک ذره دوریش ندارم امروز خیلی دیر گذشت

ای خدای آسمونها مادرو پدر و برادرانم 

 اونی که خیلی عاشقشم اصلا دیگه نمی تونم بنویسم

خدای بزرگ به همه کمک کن حالا که سال " محمد اعظم "

خداجون منتظرش می مونم کنار پنجره اونقده می ایستم تا بالاخره برگرده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 22:54  توسط Luna web  | 

سلام

صبح همه مردم دنیا بخیر

صبح عشقم هم که الان خوابیده بخیر  .راستی سال نو مبارک از همه دوستان که برایم پیام گذاشتن سپاسگذارم .چند روزیه که حالم خوب نیست بعبارتی اصلا امسال سال خوبی نبود از همان لحظه شروعش خدا به آخرش رحم کنه . نمی دونم برم سر کار یا نرم ولی اجتمال زیاد نمی رم چون اصلا وب نیستم

چند مطلب جالب دیدم ببینید

مانع

در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگی را وسط جاده قرار داد وبرای اينکه عکس العمل مردم را ببيند،خودش را جايی مخفی کرد . بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند . بسياری هم غر ولند می کردند که اين چه شهری است که نظم ندارد . حاکم اين شهر عجب مد بی عرضه ای است و...

با وجود اين هيچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت .نزديک غروب ، يک روستايی که پشتش بار سبريجات وميوه بود ، نزديک سنگ شد . بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد . ناگهان کيسه ای را ديد که زير تخته سنگ قرار داده شده بود . کيسه را باز کرد وداخل آن سکه های طلا و يک يادداشت پيدا کرد . پادشاه در آن يادداشت نوشته بود : هر صد ومانعی می توانديک شانس برای تغيير زندگی انسان باشد .  

 

دو برادر

دو برادر با هم در يک مزرعه خانوادگی کار می کردند . يکی از برادرها متاهل بود وديگری مجرد بود . آن دو در پايان هر روز ماحصل کار وزحمتشان را به طور مساوی بين هم تقسيم می کردند .

روزی برادر مجرد پيش خود انديشيد : اين منصفانه نيست که ما ماحصل کارمان را به طور مساوی تقسيم کنيم . من مجرد هستم وتنها و بالطبع نيازم هم خيلی کم است به همين خاطر ، او هر شب کيسه ای گندم از انبار کوچک خود بر می داشت ، مزرعه ما بين منزل خود و برادرش را پنهانی پيمود و کيسه گندم را به انبارک برادرش حمل میکرد . 

از طرف ديگر برادر متاهل هم پيش خود انديشيد : اين منصفانه نيست که ما ماحصل کار و زحمتمان را به طور مساوی تقسيم کنيم . از هر چه که بگذريم ، من متاهل هستم و صاحب زن و بجه هايی که می توانند در سال های آتی زندگی به ياريم بشتابند . برادرم تک وتنهاست و کسی را ندارد تا در آن سال ها يار و همدمش باشد . به همين خاطر او نيز هر شب کيسه ای گندم از انبار کوچک خود بر می داشت ، مزرعه مابين منزل خودوبرادرش را می پيمود وکيسه گندم را به انبارکبرادرش حمل می کرد .

 سالهای متمادی هر دو برادر گيج ومبهوت بودند ، چون انبار آن دو هرگز کم نمی شد . يک شب تاريک زمانی که هر دو برادر پنهانی در حال حمل گندم به انبار برادر ديگر بودند ، بناگاه به هم بر خوردند . آن دو پس از مکث طولانی متوجه حادثه ای که در طی ساليان گذشته به وقوع می پيوست ، شدند دو ، سپس ، کيسه گندم را بر زمين نهادند وهمديگر را در آغوش کشيدند . 

 

 

Night of Romance Gift Set

 نمی دونم چی شد که تو رختخواب بودم که به فکرم رسید برم خونم رو آزمایش کنم و حداقل بدونم گروه خونیم چیه .چقدر از دکتر و دوا درمون بدم می یاد اینم یک مطلب جالب:

گروه خون A
اگر گروه خون شما از نوع A باشد، شما بر سطح گلبول های قرمز خود پادزای A و در پلاسمای خود پادتن B را دارید.

گرو خون B
اگر گروه خون شما از نوع B باشد، شما بر سطح گلبول های قرمز خود پادزای B و در پلاسمای خود پادتن A را دارید.

گروه خون AB
اگر گروه خون شما از نوع AB باشد، شما بر سطح گلبول های قرمز خود هم پادزای A و هم پادزای B دارید. در پلاسمای خون شما پادتن A و پادتن B وجود ندارند.

گروه خون O
اگر گروه خون شما از نوع O باشد، شما بر سطح گلبول های قرمز خود پادزای A و B را ندارید. در پلاسمای خون شما هم پادتن A و هم پادتن B وجود دارند.

 

نقش گروه خونی در شخصيت انسان

گروه خوني A : افرادي آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند ، اما انعطاف ناپذير، تودار، خود خواه و مشكل پسندند . اين افراد در كارهاي حسابداري و هر گونه امور اقتصادي، مالي، كامپيوتر و مهندسي شايستگي بيشتري دارند .

گروه خوني B : افرادی انعطاف پذير، مستقل، عاطفي، صريح اللهجه، حساس و در عين حال با پشتكار هستند، ولي ناشكيبا، غير قابل پيش بيني و در كارها يي كه مورد علاقه اشان نيست تنبل هستند و دهانشان چفت و بست ندارد و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذارد . اين افراد شايسته روزنامه نگاري ، نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند .

گروه خوني AB : افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و روراست ، سازمان دهنده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند. اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند ، گاهي خشمگين مي شوند ، اغماض را دوست ندارند ، محافظه كار هستند و نمي شود آنها را به آساني شناخت و دستشان را خواند . اينان براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كار فرمايي ( هر دو ) مناسبترند.

گروه خوني O : افرادي سالمتر ، داراي هدف مشخص آ ينده نگر و انديشمند هستند ولي در عين حال بيش از ديگران حسود و مقام طلب هستند و پرحرفي مي كنند . افراد اين گروه سياستمداران ، وزيران و همچنين ورزشكاران خوبي مي توانند بشوند .

گروه خون يك فرد نشان دهنده نوع آنتي ژن ( نوعي پروتئين ) است كه در گلبول قرمز آن فرد وجود دارد . افراد داراي آنتي ژن A از گروه خوني A ومردمان داراي آنتي ژن B از گروه خوني B وافراد داراي هر دو نوع آنتي ژن از گروه خوني AB هستند و كساني كه داراي آنتي ژن A و B نيستند از گروه خوني O هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 6:5  توسط Luna web  | 

زحمت بدم بهت

چقدر خوبه آدم روزشو با یک موجود هیجان انگیز مثل شیرین یا لووسهایی مثل سانیا و سونیا شروع کنه . البته می خواستم بهش زحمت بدم ولی خوب بهترین روز و شیرین ترین روز خواهد بود وقتی صبحتو با تنفس عشق استارت بزنی چی می شه نمی دونستم کلاس داره دانشگاه یا نه تلفنیدیم یک خمیازه چاق کشید  گفتم الان می خورتمون داشت تو بدرووم درس می خوند آدم باید زندگی این انسان شهیر رو درس عبرت خودش قرار بده می گم چرا اینقدر خمیازه می کشی پنجره های بد روومتو رو به تجلی باز کن می گه اینجا هنگ گنک ...خلاصه کلاس داره با یکی از اساتیدی که یک زمانی همکلاسمون بوده پرانتز باز کنم که خیلی استاد گرام به خودش رسیده فکر کنم چند روز دیگه دماغشم عمل کنه وای که من چقدر غیبت می کنم  کلی زحمت به شیرین جون دادم می خواد بره امور مالی ببینه چقدر از ثروت و باید بدم به دانشگاه آزاد واحد خوش تیپا

چشم تو دریاست دریای جنون

گم شدم بارها در آن دریای خون

اینجا واقعا بهاره پرنده ها همچین آواز می خونن آدم امید وار می شه به زندگی و شیرینی زندگی صدچندان می شه گاهی وقتا با وجوده اینکه من و شیرین یا سانی و سونی با هم رودرواسی نداریم اما یک حرفایی رو تو دلمون می گذاریم بعضی وقتا حس می کنم شیرین از یک چیزی ناراحته اما چرا تو دلش می زاره به من نمی گه بعدها می گه خدا میفهمه 

ای نوای محبت که در میان آدمیان نیافتمت

من عادت سرخ فریاد نگاه های توام 

راستی شیرین یک لباس سرخابی خوشگل هم خریده اینم از شعر نوشتن قربون چشم بادومیت بادوم می خوام  کلی تست دارم می خوام بخونم تو این وقت کم اما خوب بقول شیرین ما تست زنی نیستیم که با این تستا بلرزیم

بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

توی یک وبلاگ معانی زیبایی از عشق کرده بود بعضیهاشو یادداشت می کنم تو دفتر دل هلن

 

Sweet Blushing Roses 

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

 وقتی من و تو ما می شیم حاصل جمع دو انسان

 

  قوت قلب  شادی و نشاط

جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

  توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

وقتی توی انتخابت شک نداری.

 

وقتی دل پادشاهی می کنه.

کم کردن فاصله ها.

 کلید یه رابطه محکم.

 

وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید 

دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

 

راستی قراره من و شیرین بریم رانندگی یاد بگیریم

 

فرار کردن از دنیای خصوصی خودتون.

 

خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

 

بوی عطرش از خاطرت نره

   برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

 وای اینو دیگه راست می گه شیرین روز تولدم همون چیزایی که من دوست داشتم بهم هدیه کرد راستی من چی بهش هدیه بدم

خوب باقیشو توی وبلاگ زیر بخونیم

معنی عشق

 

  وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

       جذب شخصیتش بشی.

جدا من و شیرین وقتی دلموت تنگ می شه دیگه زمان و مکان نمی شناسیم

باید شورت کال یا بعبارتی لانگ کال داشته باشیم من برم دورم شده باید برم بیرون بای بای

راستی پاپی گفته میام می کشمت شیرین

آخه چرا موبی جونتو گذاشتی بی کلاس شدی حالا

پاپی گفته هر چه زودتر بیا وگرنه مجبورم به روشهایی مثل کشتن  

نگم می ترسی

قربونتم عزیزم مرسی فور آل

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:20  توسط Luna web  | 

دوستان مهربانم

 

ای خوب سبز

دیری است که باغ

تمام بی قرار تو را

در نسیم جاری نمی شود

و آسمان عقیم را کسی

آبستن پرواز نمی کند

ای کاش می آمدی

و لحظه ها را

 و برگ ها را

به ریشه های زلال

پیوند می زدی ......

Key To My Heart Bouquet 

بیا یکدیگر را دوست بداریم دوست داشتنی واقعی که به معنایش توهینی نشود امیدوارم که هیچگاه توهینی به معنی دوست داشتن نکنم وبیشتر عمل کنم

شیرین جون سانیا سونیا جان راستش من با وجود این توصیفات نمی توانم به راحتی به شما دوستان گرامی و عزیزانم و واقعا بزرگوار و خانم بگویم دوستتان دارم  فقط امیدوارم در دوران دوستیمان بتوانم بقول شیرین آن طور که باید حق دوستی را به جا آورم و خودتان نظر بدهید که دوستتان دارم یا نه

 

 

چون فکر می کنم این طوری بیشتر بهم نزدیک می شویم و مسبب رنجش هم نخواهیم شد البته ما هرچی تو سر وکله هم بزنیم در عرض دو نانو ثانیه بیشتر حق نداریم قهر باشیم

دوستی همانند گلی نیست که با یک بار بوییدن تمام شود

دوستی همانند کیمیایی نیست که وجود نداشته باشد

دوستی مثل عمر نیست که با گذشت زمان تمام شود

امیدوارم همیشه بتونم در زندگیم میانه رو باشم و نگذارم بدیهای روزگار خودش و همراه من کنن و بتونم به همه غلبه کنم

هر گز تو را و لحظات آفتابی مهتابی با تو بودن را فراموش نمی کنم صدای تو آن سبزینه گیاه عجیب است که در انتهای صمیمیت حزن می روید  زندگی فصل کوتاهی بیش نیست به من آموختی که کسی در این میان پیروز و سعادتمند است که همواره به اینده خوشبین باشد و ناملایمات را با بی اعتنایی بنگرد

مهم تر اینکه همیشه بگوید می توانم ......بر گذشته ها اندیشیدن  و افسوس خوردن خطاست همه چیز حتی عمر در حال گذر است اما آنچا به پایان نمی رسد فرداست پس بکوشم که در پس این همه تلاش جایی برای پشیمانی به خاطر غفلتها باقی نماند یادته گفتی اینو سارا گفته والله مهموناتونم شیرین مثل خودتن امروز میضطربم آخه شیرین گفته ظهر بهت خبر می دم که می یایم خونتون یا نه اگه نیاید یعنی قهر هنوز خدایا خداکنه شیرین سونی و سانی بیان اونها دیشب رفته بودن توچال برف بازی منم می خوام آخه ما رفته بودیم آب علی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:17  توسط Luna web  | 

لونای من

 

هین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
هین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان

Main Graphic

باورم نمی شد که با رفتنت اینقده احساس تنهایی کنم؟

!باورت میشه!

میدونم باورت نمیشه ! خودمم هیچوقت باورم نمیشد!

تو که اشکامو ندیدی! اشکایی که ندیدی و باور میکنی؟

رفتی خدا پشت و پناهت باید میرفتی......

من چرا اینقدر تنها شدم!خودمم باورم نمی شه

چرا خدا ساکتی چرا بازم می خوای چشماتو ببندی عذاب من بدی دیگه فکر نکنم بتونم بیام بنویسم خاطرات یکسال من در تند باد روزگار قرار گرفت من لیاقت این همه خوبی رو نداشتم واقعا اینقدر مهربون بود فرشته بود ماه بود که حتی وقتی می دیدمش باورم نمی شد فردا می خوام یک کاری بکنم که دیگه بیشتر از این مزاحم زندگییش نباشم بقول اون ایها الناس حسود دوروبر ما ریختن که حد و حساب نداره . از دیروز ظهر تا حالا یک ریز داشتم ......دیگه صدام در نمی یاد ازت معذرت می خوام توی این مدت همیشه من بد بودم اما تو می یومدی با یک سلام هرچند دلت پر بود با خنده هات دوست داشتن گفتنات .......

خودم می دونم لیاقت همه اون مهربونی هات نداشتم و ندارم تو بخاطر من خیلی کارا کردی  تو از زندگی من و وقایع اون باخبر بودی من نتونستم خودمو تغییر بدم چون نتوستم واسه همین وجوده تو رو هم نمی دیدم و باور نمی کردم می دونم از من ناراحتی اما ناراحت نباش من بیشتر از این عذابت نمی دم یادته گفتم اگه بار سوم شد من خداحافظی می کنم حالا شده بار سوم فقط ازت ممنونم که به من خیلی چیزا یاد دادی

به من آموختی که عشق حقیقتی است تو این دنیا که اول از همه در خودت و رفتارات بود مهر  و محبتی بود که هیچ وقت معنی نفرت و کینه به خودش نگرفت پاک تر از قطره های اشک خودت بودی اونقدر مقدس بودی ماندی تا من به توانایی برسم سپید با من رفتار کردی تا من در اجتماع رو سپید بشم و عاشقانه سوختی تا روشنگر راهم باشی و گرما بخش وجودم اگه درسم تموم شد اگه امید به نفس کشیدن پیدا کردم اگه بهانه ای برای بودن پیدا کردم تو بودی می خوام تا صبح بیدار بمونم این اشکا نمی زارن ببینم اما می گم تو خودت تک بودی بی نظیر بودی و مهربان ماه و لونا تو بودی  مهربانترین مهربونا تو بودی با من حلالم کن به جونه خودت من لیاقت دستای مهربونت نداشتم خداحافظ واسه همیشه پاپی هم می گه ببخشش

Always & Forever CD

آسون نشو ای همسفر
ویرون نشو ای در به در
منو بگیر از همهمه
منو به خلوتت ببر
معجزه کن خاتون من تولدی دوباره کن
منو ببر به حادثه شبو پر از ترانه کن
ستاره پرپر میکنی تو اینچنین گریه نکن
پروانه آتش میزنی تو اینچنین گریه نکن

گریه نکن ای شب زده ای شب نشین گریه نکن

گریه نکن گریه نکن خاتون حق گریز من
برای این دربه در بی سرزمین گریه نکن

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:15  توسط Luna web  | 

مطالب قدیمی‌تر