تبليغاتX
شاپری رنگین کمون

شاپری رنگین کمون

فسم قبول

کاشکی بیای آشتی کنون کاشکی نشی نا مهربون


من بی قرارم ، دلهره دارم یه وقت نری با این و اون


کاشکی بیای آشتی کنون کاشکی نشی نا مهربون


من بی قرارم ، دلهره دارم خودت رو از راه برسون


آخه با ، گله نیست ، چاره ی دردمون به خدا ، یه عالم ، رو به این آسمون


هر چی میخوای تو و بگو به من تا که بگم با دل و جون


قبول قبول هرچی که گفتی رو چشمم قبول


به هر کی می پرستی قسم قبول رازی به مرگم قبول

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 16:58  توسط Luna web  | 

برنامه ریزی هم چیزه خوبیه

الان ساعت  هفت و ربع هست و عشق من رفته سر کارش خدا قوتش بده ما زن ها گاهی بد اخلاق و گاهی بهترین فرشته روی زمین می شیم اما مردها بدون ما چی کار می خوان بکنن همه می رن بهشت !!!!!!!!!!!!!!!

امروز واقعا خسته کننده بود از اول صبح که با غرغر کردن های مادر مفلوک و پدر بدبختم رفتم کلاس تا ساعت ۱۰ نفهمیدم کی گذشت فکر کنم همه اش خواب بودم مغزم همه اش در حال ارور بود ولی خوب با این وجود کلی کارا هم انجام دادم بعد رفتم پیش دوست جدیدم دختر خوبیه آدم چی بگه بقول بعضی ها غیبت نکنیم تاحالا چند بار ازم خواهش کرده بود وندوزش رو عوض کنم بالاخره ما امروز به هر حال بد و سر دردی بود رفتیم بیچاره عشقم دست از کارش کشید و اومد منو رسوند این روزا خیلی سرش شلوغ شده و فکر می کنم مشغوله فکری باعث شده کمی ما زیاد از هم دلگیر بشیم

ولی خوب واقعا انسان حساب شده ای هست راستم می گه بنده خدا من آدم بی برنامه ای هستم اما خوب قرار برنامه ریزی کنم فعلا برای یک ماه آینده جالبه ها ببیینیم توی این یک ماه چه کارایی بکنیم همیشه روزگار برامون برنامه می ریخت حالا ما برای روزگار برنامه بریزیم انشاالله که بتونیم از ژس مشکلات بربیاییم

دیشب عشق من بازم منو غافلگیر کرد مثل همون روزا که میومد زیر در یک هدیه می انداخت و می رفت و من نمی شناختمش دیشب عزیزم یک کیک بسیار بزرگ به شکل  کتاب برام سفارش داد خیلی خوشگل بود وقتی می بینم توی این کره زمین یکی هست که به من فکر می کنه و منو اینقدر دوست داره واقعا کم می یارم اما نمی دونم چرا عشق من از اینکه ما برسونیمش خونشون ناراحت می شه دیشب نتونست ماشین بیاره و منزل ما زعفرانیه دور از کشمشیه است امروز برای اولین بار من به عشقم یک گل سرخ دادم اما اون گفت پیش خودت بزار پیش تو باشه می مونه پیش من باشه پر پر می شه اما امان از دست دوستم که تا کیفم باز کردم این گل رو دید و یک جوری حرف زد که یعنی اینو برای من آوردی منم دادمش یعنی کار بدی کردم ؟! نه اونم بنده خدا وقتی به چهره اش نگاه می کنی غم زیادی داره منو عشق خودش می دونه می گه آدم نباید با پسر عشق کنه می تونه با یک دختر دوست باشه راز دلش رو بهش بگه و اگه درکش کنه عشقشه واقعا از این بابت دلش پاک پاک انشاالله که همیشه شاد و موفق و خوشبخت باشه می گه من همیشه برای تو و عشقت دعا می کنم مخصوصا وقتی چند وقت قبل قضیه فیثاغورث پیش اومد

 

به نظر شما کدوم عکس قشنگه

من می گم سمت راستی شما چی

 

نمی دونم چرا اینقده مارمولک این حیوان زشت زیاد شده

وای اون روز سه تا توی کلاس بود من با شجاعت تمام پنجره ها رو باز کردم بالاخره امروز رفتن اما یکیشون ناپدید شده خدا می دونه کجاست الان هم رفتم توی هال چشمتون روزبد نبینه من دیگه امشب خواب ندارم می خوام به عشقم اس ام اس بزنم بیاد بلکه بکشتش من نفسی بکشم اخه خودمو توی اتاق حبس کردم اما اونم کار داره مزاحمش نشم بهتره

ای خداااااااااااااااااااااااااااا

چی کار کنم چند تا دمپایی هم زدمش اما رفت پشت مهتابی قایم شد اینقده خوابم می یاد اما وقتی کسی خونه نیست خوابم نمی بره باید منتظر بمونم یکی بیاد خونه تا من بخوابم بازم

ای خداااااااااااااااااااااااااااا

 

وای عکس زیر یکی از لینکهای آدرس لیتک فله هست وبلاگ جالبیه

 

ای خداااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:32  توسط Luna web  | 

انگیزه

امروز چقدر روز دلگیری بود به سختی لحظات گذشتن همه اش از صبح به ساعت نگاه می کردم ببینم کی کلاس تموم می شه متاسفانه تا ساعت 4 بعدازظهر هم کلاس داشتم از سر درد داره مغزم منفجر می شه عشقم هم می گه منم از صبح حالم خوب نبوده خسته شدم خسته خسته نمی دونم چی کار کنم دنیا هم بی وفا است هم نامرد هم ... امروز وقتی وارد کلاس شدم سه تا مارمولک دیدم چقدر زشت و کریه بودن پنجره ها رو باز کردم تا برن بیرون به زور رفتن بیرون.

 آدم یاده بعضی مهمونها می افته که وقتی تعارفشون می کنی لنگر می اندازن چقدر راحتن دلشون خوشه والله وقتی به عشقم می گم انگیزه ای ندارم می گه تو ناشکری راستم می گه ما زیادی از دنیا توقع داریم مهربون باشه بخاطر اینکه از اول یک جور دیگه بزرگ شدیم تا بخواهیم به وضعیت جدید عادت کنیم پامون لبه گور اون وقت ما می مونیم و یک عمر خاطراتی که آرزوشون داشتیم ای کاش می تونستم یک انگیزه خیلی محکم برای زندگی ام پیدا کنم تا هدفمند تر بشم الان خیلی بی خیاله دنیا زندگی می کنم ای خدای بزرگ تو برای من انگیزه باش

 این مساله موجب شد سرچ زیر را بیابم

بدون آرمان خواهی زندگی هدفمند وجود ندارد. مقدمه: چگونه می توان زندگی هدفمند داشت و به حد بالا توانمندی های خود دست یافت؟ بسیاری برای پاسخ به این سئوال جواب های مختلقی می دهند. جواب هایی همچون سخت کوشی در فعالیت های اقتصادی، عملکرد خلاق در جنبه های مختلف زندگی و یا بکار بستن باورهای ملی و مذهبی خود در عمل. شاید پاسخ شما در برابر این سئوال که چگونه می توان یک زندگی هدفمند داشت با پاسخ های بالا متفاوت باشد اما واقعیت این است که تا زمانیکه در زندگی ما آرمانی وجود نداشته باشد تا به ما انگیزه و انرژی لارم برای زندگی را بدهد اغلب خود را بازنده و زندگی را بدون هدف می بینیم. برای زندگی هدفمند باید آرمان خواه بود آرمان خواهی یعنی چیزی که قلب ما را به تپش وامی دارد. آرمان خواهی باور ما در بسیج منابع است. عملی جذاب و وحدت بخش که هر چقدر بزرگتر و گسترده تر باشد قدرت جذب بیشتری را در خود دارد. آرمان خواهی بمنزله آنچه من می خواهم یا من می بینم نیست بلکه انتقال احساس من در رابطه با آنچه که من می بینم به دیگران می باشد. تاریخ ثبت کننده نام مردان و زنانی است که به جهت تحقق بخشیدن به آرمان های بزرگشان در صفحات تاریخ به جهت دیگران به یادگارمادنده اند. افرادی چون ابراهام لینکن که سیستم برده داری آمریکا را زیر سئوال می برد. مارتین لوتر کینگ که در برابر سیستم نژاد پرستی می ایستد و برای برابری حقوق سیا ه پوستان با سفید پوستان تلاش می کند. مادر ترزا این بانو مهربان که بخاطر کودکان بی سرپرست دنیا اطراف خود را به چالش وامی دارد و در سراسر دنیا مکان هایی را برای آنها فراهم می آورد. آرمان خواهی بمنزله کسب منافع برای خود و بکار گیری دیگران برای پاسخ به نیازهای من و یا سازمان ما نیست بلکه ملموس ساختن واقعیت زندگی برای دیگران است. امروز آرمان شما در زندگی چیست؟ چگونه آرمان ها درزندگی ما نقش می گیرند. آرمانها زمانی در زندگی فرد شکل می گیرد که از وضعیت موجود اقناع نمی گردد و کاربرد سیستم موجود را تاثیر ناپذیر و یا بی فایده می داند. همچون کشوری که در سر در گمی و افت و خیز گرفتار می گردد و احتیاج به رئیس جمهوری جدید دارد. یا تیم ورزشی که پشت سرهم می بازد و احتیاج به مربی جدید دارد. یا مدیری جدید برای شرکتی که دائما ضرر می کند و سهام دارن را بر آن میدارد تا بدنبال فردی حدیدی برای مدیریت بهتر بگردند. حبقوق بعنوان یکی از نویسندگان برتر در کتاب خود که گفتگویی است بین انسان و خدا است، خدا را به چالش می طلبد و فریاد دادخواهی خود را نسبت به وضع موجود قوم خود به حضور خدا می برد. حبقوق در فصل دوم از کتاب خود این موضوع را مطرح می کند و پاسخی که خدا به او می دهد باعث می گردد تا وضعیت او کاملا دگرگون گردد. امروز مشکل شما برای تحقق بخشیدن به رویا (آرمان) شما چیست؟ چه چیزی است که تمام فکر و ذهن شما را به خود مشغول ساخته و مانع پیشرفت و شکوفا شدن رویا شماست؟ متاسفانه و یا خوشبختانه در دنیای ماشینی ما مردم انتظار دارند تا تنها گیرنده باشند و خدا در این میان تنها نقش غول جادویی در چراغ علاعدین را بازی می کند. این موضوع سبب شده تا بسیاری بعد از مدتی نسبت به رویا خود مایوس گردند و در نتیجه از آن صرف نظر کنند زیرا قادر به انجام آن نیستند. گروهی دیگر به موقعیت کنونی خود عادت کرده و تصمیم می گیرند تا در همان حال باقی بمانند مگر اینکه شاریط خارجی تغییر کند. اما شما پیرو کدام گروه هستید؟ آیا مایوس شده اید و توان پیشرفت ندارید و یا منتظر تغییر شرایط خارجی هستید. اما واقعیتی که اغلب فراموش می گردد این است که زندگی هرفرد تابع دیدگاههای اوست وما می توانیم با تغییر دیدگاهای خود شرایط خارجی خود را نیز تغییر دهیم. امروز ارمان شما در زندگی چیست؟ برای زندگی هدفمند خود را در بهترین موقعیت قرار دهید. اگر تا به حال شطرنج بازی کرده باشید متوجه خواهید شد که برای موفقیت و پشت سر گذاشتن حریف باید خود را در بهترین و قویترین حالت ممکن قرار دهید تا طعم پیروزی را چشید. این مشکل بسیاری است که آنرا درزندگی درک نکرده و یا بخاطر عادت به تکرارعمل اشتباه قادر به تبدیل نیستند. بسیاری از مردم با مشغول کردن خود با مسائل مختلف و جانبی بجای مترکز شدن بر روی رویا و هدفی که دارند پس از مدتی به بیراه کشیده می شوند و از آن پس دائم عقب می مانند. همچون شطرنج بازی که دائم در حال دفاع می باشد و بجای پیشرفت مراقب حفظ مهره های موجود می باشد. امروز شما جزو کدام دسته هستید.آیا مشکلات خود را هر روز با خود همراه می کنید و دعا می کنید تا خدا مشکل شما را حل کند یا برای حل مشکل خود خلاقانه فکر می کنید و برای تحقق بخشیدن به آرمان خود دست به عمل می شوید. امروز ارمان شما در زندگی چیست؟ برای تحقق بخشیدن به آرمان های خود دیگران را با خود همراه کنید. در داستان حبقوق و ماجرای دادخواهی او با خدا، خدا در پاسخ به حبقوق می گوید: رویا را بنویس و آن را بر لوحها چنان نقش نما که دونده آن را بتواند خواند. کتاب حبقوق فصل دوم آیه دوم. برقراری ارتباط موثر به جرات مهم ترین عنصر زندگی برای هر فرد است. جامعه شناسان عنوان کرده اند که دورن گراترین انسانها بر حداقل ده هزار انسان در طول زندگی خود تاثیر می گذارند. این تاثیر می تواند بر دیگران مثبت و یا منفی باشد ولی در زندگی خود فرد چه نتیجه ای دارد؟ آنچه که به مردم انگیزه می دهد تا شما را در تحقق بخشیدن به رویای تان امداد کنند کلمات مهم و بزرگ نیست بلکه انتقال غیرت و جدیتی است که شما در قبال رویا خود دارید. یعنی آن چه که به شما انرژی می بخشد. اما از یک چیز همیشه با حذر باشید. رویا (آرمان) خود را به کسانیکه می نشینند و یا تنها در جهت محک آن بر می ایند و یا افرادیکه به بطورجدی به ان توجه نمی کنند ندهید. بلکه رویا خود را با افرادی تقسیم کنید که می ایستند و برای آن غیرت دارند زیرا بدون آرمان خواهی زندگی هدفمند وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:37  توسط Luna web  | 

ای کاش باغچه ما درخت سیب داشت

 ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگزره...  ولی تو که دنياي منی چطوری ازت بگزرم؟!! 

رو تو يه حساب ديگه ايی ميکردم ناراحت نشو ولی تازه ميفهمم مردم راست ميگفتن تو آدمه دو رويی هستی...........يه روت ماه ه ، يه روت گل يکی از يکی قشنگ تر!

ميبينی هنوز همانم، همان قدر عاشق، همان قدر بی دل، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم، اگر نتوانستم نامه تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم پس زبان به چه درد ميخورد، اگر نتوانم فرياد بزنم دوستت دارم پس دهنم به چه درد ميخورد؟ ( تقديم به تو كه دوستت دارم اما از من دوري)

خدا رادوست دارم چون حرف هاي آدم هارو  سند تو آل نميکنه... خدا رو دوست دارم چون آيديش هميشه روشنه... خدا رو دوست دارم چون هيچکس رو Ignore نميکنه... خدا رو دوست دارم چون خداست....

زندگی 3 ايستگاه دارد! 1.تولد  2.عشق  3.مرگ...... آقا لطفا ايستگاه دوم نگه دار !!

-----------------------------------------------------------------------------

 

 

تو به من خندیدی،

 

و نمیدانستی ،

 

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه،

 

سیب را دزدیدم ،

 

باغبان در پی من تند دوید ،

 

سیب را دست تو دید ،

 

غضب آلوده به من کرد نگاه ،

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک،

 

و تو رفتی و هنوز ،

 

سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو

 

تکرار کنان میدهد آزارم ،

 

و من اندیشه کنان در این پندارم ،

 

که چرا باغچه ی کوچک من سیب نداشت ...

 

 

 

 

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ میزنند ، و

 

گنجشکها جدی جدی میمیرند .

 

آدما شوخی شوخی اذیت میکنند ، و قلبها جدی جدی

 

میشکنند .

 

بادها شوخی شوخی می وزند ، و گلبرگها جدی جدی

 

میمیرند .

 

زمین شوخی شوخی میلرزد ، و خیلی ها جدی جدی به

 

زیر آوار میروند .

 

تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق

 

میشوم !

خسته ام از اینهمه دیوار.خسته از این روزهای هر روزه ی تکرار.خسته از همیشه در شب نشستن . کمی ضرباهنگ دلم را آرام تر کن. تا آنجا که فاصله ایی نباشد میان دستهای من و تو . تا آنجا که بدانم نگاهت را هنوز از من نگرفته ایی. من دلم میگیرد وقتی دستهای مهربانت را گم کرده باشم . من دلم میگیرد وقتی از پشت پنجره های عشق نگاهم نکنی . ای مهربانم!میدانم هنوز که در پوست شب زندانی ام میتوانم به مهر تو ایمان داشته باشم . پس به من عاشقانه نگاهم کن که به این نگاه سخت محتاجم 

اینم یک مطلب جالب

پول نداره ، خونه نداره ، موبایل نداره ، قیافه نداره ،

 

کامپیوتر داره ولی پول کارت اینترنت نداره ، همه جا پیاده

 

میره آخه ماشین نداره ، جوک زیاد میگه ولی اصلا خنده

 

نداره ، خیلی وراجی میکنه ولی منو که می بینه زبون

 

نداره ، آهنگ زیاد میخونه ولی صدا نداره ، میگه منو

 

دوست داره ولی دوسم نداره ، یه زمانی منو داشت ولی

 

حالا منم نداره ، هنوز دوسش دارم ولی لیاقت نداره ،

 

همه ی اینا دروغ بود هیچکدوم حقیقت نداره ، چون دل

 

من کسی رو به جز تو دوست نداره !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:22  توسط Luna web  | 

تو را من چشم در راهم

سلام .............

دیروز پری روز پس پری روز .... همه و همه پر از اتفاق بودن

دیشب بالاخره با آقا مهندس رفتیم خرید آخه بیشتر هم که رفتم چون پول وزنه ای که خریدم نصفشو ندادم  زشت بود خلاصه ( بقول آقا مهندس چرا خلاصه همشو بگو) صبح اومدم اجازه گرفتم از جناب رئیس که برم تا بانک و برگردم آخه چند وقت بود فقط ۲۰۰ تومان تو کیفم بود حوصلم نمی شد برم پول بگیرم آخه منم تا پول تو کیفم هست باید زودی خرجش کنم انگار پوله تو کیفم سنگینی می کنه داداشم می گه تو با ۲۰۰ تومان گم شدی باید پیاده بیایی تا به خونه برسی.

خلاصه رفتیم اول کفش خریدیم آخه هم این دمپایی که می پوشم از آقای مهندس می زنم بالا همه می خواستم یک کفش رسمی بگیرم رفتیم مغازه و سوژه مورد نظر چشمک زد و مورد پسند آقای عشقمون هم افتاد همونجا مهلت ندادم پوشیدم بعد رفتیم اون ور خیابون قل قل بود تو چینی فروشی ما هم ۳ دست انتخاب کردیم آخه باید همزمان در یک آپارتمان به منزل ۳ شخص می رفتیم حالا یعنی ما خونه خریدیم یادشون هست بیارن ای خدا آدم اینجاها که اعتبار ندارن نباید سرمایه گذاری کنه

 

عشقمون دمپایشو توی کار واش گم کرد دو سه هفته ای می شه منم اینقده ناراحت شدم گفتم نگاه هدیه منو دزد برد  دیروز ظهر داشتیم در مورد این دمپایی و اینکه جناب عشقمون چقدر دوستش داشته صحبت می کردیم آقای مهندس تا طبع لطیفشون گفتن خوب حالا گیر هر کسی افتاده خدا ببخشتش و انشاالله مستحق باشه

 گفتم نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه !!!!!!!!!!!!!! انشاالله تصادف کنه خرج د.ا . دکترش بشه

بازم آقای عشقمون گفت نه عزیزم اینجوری نگو  ولی از اونجایی که می گن پول حلال اگه گم بشه بازم خودش بر می گرده دمپایی با پای خودش برگشت

چی می شد پدربزرگ ما شیخ عربستان بود تا حالا یک چاه نفت به اسممون بود

چی می شد پول رو می کاشتیم صبح تو باغچمون درختش سبز می شد

بسوزه پدرپول که کارای ما رو کلی عقب می اندازه آخه ما جوونیم احسساسسات داریم دلمون می خواد به ازدواجیم

بازم خدا را شکر حداقل پولمان حلال باشه

 

یک دوستی دارم می گه  ( سی دی فقر و فحشا) یک شیخی در دبی هست دخترا رو فقط  شب ها می بینه و زن تحویل می ده بعد کلی پول هم می ده

اما من معتقدم هرچند فقر و تنگدستی زیاد باشه بازم آدم نباید تن فروشی کنه که متاسفانه این روزها مردم تنوع پسند شدن چه مردها چه زن ها و این همه دنیا رو گرفته

مرد زن داره و دنبال دختر مثلا توی میوه فروشی یک دختر خانم می بینه دختر خانم هم بدش نمی یاد تمام میوه ها رو نگاه می کنه می بینه هویج نیست می گه آقا شما می دونید کجا هویج داره آقا هم می گه بفرما من با ماشین می رسونموتون به اولین هویج فروشی

دیشب  یکی از دوستانم رو به دوست صمیمی آقا مهندس پیشنهاد دادم دختر واقعا خوبیه اونم توی این دوره زمونه که دخترا ... سه نقطه هستن مخصوصا این قشر راهنمایی

 اما این دختر خانم محترم و بسیار گرم و صمیمی که منو خیلی دوست داره یک سال از اون آقا بزرگتره

آقا مهندس خیلی خوشحال شد و گفته بود بهش اما اون آقا تا فهمیده یک سال بزرگتره ناراحت شده   گفته تا ببینمش

آقای مهندس  لطفا بهشون بگویید همین قدر که از سن ایشان ناراحت شدید کافی است بعد می بینیدشان و روی ایشان مارک های دیگر هم می گذارید تا نفس خودتان را حلاجی کنید ایشان بدردتان نمی خورد

**********************************************

تو را من چشم در راهم که بی نهایت مرا دوست داری کسی که از همه چیز گذشتی تا به من برسی و بگویی فقط مرا دوست داری من همیشه می پرستمت که اینگونه نور خداوند در تو می درخشد و رگهایت فقط عشق و محبت به من را در خود جای دارد

دوستت دارم عزیزم تا ابد تا لحظه ای که زنده ام

تویی که در مقابل همه ایستادی تا بگویی منو دوست داری

خوب ما هم بریم سراغ کارهامون

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:2  توسط Luna web  |