سلام .............
دیروز پری روز پس پری روز .... همه و همه پر از اتفاق بودن
دیشب بالاخره با آقا مهندس رفتیم خرید آخه بیشتر هم که رفتم چون پول وزنه ای که خریدم نصفشو ندادم زشت بود خلاصه ( بقول آقا مهندس چرا خلاصه همشو بگو) صبح اومدم اجازه گرفتم از جناب رئیس که برم تا بانک و برگردم آخه چند وقت بود فقط ۲۰۰ تومان تو کیفم بود حوصلم نمی شد برم پول بگیرم آخه منم تا پول تو کیفم هست باید زودی خرجش کنم انگار پوله تو کیفم سنگینی می کنه داداشم می گه تو با ۲۰۰ تومان گم شدی باید پیاده بیایی تا به خونه برسی.
خلاصه رفتیم اول کفش خریدیم آخه هم این دمپایی که می پوشم از آقای مهندس می زنم بالا همه می خواستم یک کفش رسمی بگیرم رفتیم مغازه و سوژه مورد نظر چشمک زد و مورد پسند آقای عشقمون هم افتاد همونجا مهلت ندادم پوشیدم بعد رفتیم اون ور خیابون قل قل بود تو چینی فروشی ما هم ۳ دست انتخاب کردیم آخه باید همزمان در یک آپارتمان به منزل ۳ شخص می رفتیم حالا یعنی ما خونه خریدیم یادشون هست بیارن ای خدا آدم اینجاها که اعتبار ندارن نباید سرمایه گذاری کنه
عشقمون دمپایشو توی کار واش گم کرد دو سه هفته ای می شه منم اینقده ناراحت شدم گفتم نگاه هدیه منو دزد برد دیروز ظهر داشتیم در مورد این دمپایی و اینکه جناب عشقمون چقدر دوستش داشته صحبت می کردیم آقای مهندس تا طبع لطیفشون گفتن خوب حالا گیر هر کسی افتاده خدا ببخشتش و انشاالله مستحق باشه
گفتم نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه !!!!!!!!!!!!!! انشاالله تصادف کنه خرج د.ا . دکترش بشه
بازم آقای عشقمون گفت نه عزیزم اینجوری نگو ولی از اونجایی که می گن پول حلال اگه گم بشه بازم خودش بر می گرده دمپایی با پای خودش برگشت
چی می شد پدربزرگ ما شیخ عربستان بود تا حالا یک چاه نفت به اسممون بود
چی می شد پول رو می کاشتیم صبح تو باغچمون درختش سبز می شد
بسوزه پدرپول که کارای ما رو کلی عقب می اندازه آخه ما جوونیم احسساسسات داریم دلمون می خواد به ازدواجیم
بازم خدا را شکر حداقل پولمان حلال باشه

یک دوستی دارم می گه ( سی دی فقر و فحشا) یک شیخی در دبی هست دخترا رو فقط شب ها می بینه و زن تحویل می ده بعد کلی پول هم می ده
اما من معتقدم هرچند فقر و تنگدستی زیاد باشه بازم آدم نباید تن فروشی کنه که متاسفانه این روزها مردم تنوع پسند شدن چه مردها چه زن ها و این همه دنیا رو گرفته
مرد زن داره و دنبال دختر مثلا توی میوه فروشی یک دختر خانم می بینه دختر خانم هم بدش نمی یاد تمام میوه ها رو نگاه می کنه می بینه هویج نیست می گه آقا شما می دونید کجا هویج داره آقا هم می گه بفرما من با ماشین می رسونموتون به اولین هویج فروشی
دیشب یکی از دوستانم رو به دوست صمیمی آقا مهندس پیشنهاد دادم دختر واقعا خوبیه اونم توی این دوره زمونه که دخترا ... سه نقطه هستن مخصوصا این قشر راهنمایی
اما این دختر خانم محترم و بسیار گرم و صمیمی که منو خیلی دوست داره یک سال از اون آقا بزرگتره
آقا مهندس خیلی خوشحال شد و گفته بود بهش اما اون آقا تا فهمیده یک سال بزرگتره ناراحت شده گفته تا ببینمش
آقای مهندس لطفا بهشون بگویید همین قدر که از سن ایشان ناراحت شدید کافی است بعد می بینیدشان و روی ایشان مارک های دیگر هم می گذارید تا نفس خودتان را حلاجی کنید ایشان بدردتان نمی خورد
**********************************************
تو را من چشم در راهم که بی نهایت مرا دوست داری کسی که از همه چیز گذشتی تا به من برسی و بگویی فقط مرا دوست داری من همیشه می پرستمت که اینگونه نور خداوند در تو می درخشد و رگهایت فقط عشق و محبت به من را در خود جای دارد
دوستت دارم عزیزم تا ابد تا لحظه ای که زنده ام
تویی که در مقابل همه ایستادی تا بگویی منو دوست داری

خوب ما هم بریم سراغ کارهامون